-
تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 19:57
میدانم که هیچ گآه نوشته هایم را نخواهی خواند... هیچ گآه نخواهی فهمید من، با یآد تو و برای تو نوشتم، با یآد تو زندگی کردم...میدانم که روزی، ما در برابر هم قرار خواهیم گرفت! دلم میخواهد آن روز، من، خوشبخت ترین و موفق ترین آدم روی زمین باشم.آمین . . . Adblock test (Why?)
نادم
-
تاریخ: 1399/10/11 ساعت: 4:36
میدانم که هیچ گآه نوشته هایم را نخواهی خواند... هیچ گآه نخواهی فهمید من، با یآد تو و برای تو نوشتم، با یآد تو زندگی کردم...میدانم که روزی، ما در برابر هم قرار خواهیم گرفت! دلم میخواهد آن روز، من، خوشبخت ترین و موفق ترین آدم روی زمین باشم.آمین . . . Let's block ads! (Why?)
این وزن آواز من است
-
تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 19:15
مرا کم دوست داشته باشاما همیشه دوست داشته باشاین وزن آواز من است:عشقی که گرم و شدید استزود می سوزد و خاموش می شودمن سرمای تو را نمی خواهمو نه ضعف یا گستاخی ات راعشقی که دیر بپاید شتابی نداردگویی که بر
59
-
تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 19:15
بیا بی خبر به خواب هفت سالگی برگردیمغصه هامان گوشه گنجه بی کلیدمشق هامان نوشتهتقویم تمام مدارس در بادو عید همیشه همین فردانه دوش و نه امروز ...
عیدانه
-
تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 19:15
همین چند دقیقه پیش کتابی که سفارش داده بودم به دستم رسید (اونم دقیقا وقتی که اصلا انتظارشو نداشتم). کتاب "بهترین داستان های کوتاه چخوف" و چیزی که من رو حیرت زده کرد هدیه ای بود که همراه کتاب برام فرستاده بودن. ی کتاب دیگه به نام "افسانه های هفت گنبد، نظامی گنجه ای". . . الان در پوست خودم نمی گنجی ام...
عید نیست
-
تاریخ: 1397/5/2 ساعت: 19:15
خواهرزاده م، همراه با اومدن بهار به دنیا اومد . . . الان تقریبا 11 ساعته که در بین ما نیست. حتی یک بارم بغلش نکردم. آخرین بار که شستنش صبح زود تو اتاق من بود. تنها باری که گریه طولانی کرد همون موقع بو
47
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:46
اکثر اوقات سعی کردم برای آدمای اطرافم کم نذارم اما اونا با من اینطوری نبودن، به مرور زمان مسائلی برام روشن شد که نسبت به اون لحظه هایی که فکر میکردم بهترین لحظه های زندگیم باشن تردید دارم. احساس حماقتم بخاطر اینه که بیش از حد به دنیا و آدمای اطرافم اعتماد داشتم. من از آدمایی رودست خوردم که حتی یک ذر...
یک روز خوب
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 1:46
برای اولین بار سوار قطار شدم. شاید خنده دار باشه، اما نمیتونم حسمو بیان کنم. نمیتونم درکش کنم. در یک صبح دل انگیز تابستان، دیدن کشاورزانی که به سر کار میرفتن، بهترین منظره ی دنیا بود. چند تا عکس هم گرفتم که میخوام نگهشون دارم... مثل بلیطم.برچسبها: روز نوشت, روزهای خوب در راهند+ نوشته شده در xa0پنجشن...
29
-
تاریخ: 1395/8/30 ساعت: 4:51
امروز یکی از بهترین روزهای زندگی من بود. تا میتونستم تو انقلاب گشتم. کتابگردی همراه با امضای ارسلان فصیحی و نویسنده محبوبم مصطفی مستور. انقدر خوشحال بودم که خودمم حال خودمو نمیفهمیدم.xa0 xa0 + خیلی سعی کردم برای چند ساعتم که شده اجازه ندم نگرانی و اضطراب به وجودم راه پیدا کنه،xa0 اما تو عکسا کاملا م...
28
-
تاریخ: 1395/8/21 ساعت: 6:41
هنوز حرفای ناگفته دارم گوش کن ! xa0 +یادش بخیر این آهنگ . . .
27
-
تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 22:37
هف ده :)
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 11:35
امروز تو آموزشگاه کارمو خوب و سریعتر از بقیه انجام دادم. استادم خیلی تعریف کرد. الان در پوست خودم نمی گنجم. [دی]xa0 احساس میکنم کم کم داره تو زندگیم تغییراتی صورت میگیره... وقتی یاد اون وقتا میفتم، دیگه مثل قبل غصه نمیخورم، دیگه گریه نمیکنم، دیگه دنبال مقصر نمیگردم... دیگه کمتر یادت میکنم، کمتر با ش...
ProsT JaN
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 11:35
یاد یک تصویر چیزی جز حسرت یک لحظه نیست؛ و افسوس که خانه ها، راهها، خیابانها هم، چون سالها، گریزانند. . . xa0 +برگرفته از کتاب مارسل پروست. کتابی که بیتابم هر چه زودتر بخرمش، اما انقدر کتاب نخونده دارم که ترجیح میدم اول سر و سامونی به اونها بدم. با خودم عهد کردم تا زمانیکه کتاب نخونده دارم حق ندارم ک...
21
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 11:34
دیشب، بعد از مدت ها با گوشی قبلیم به یِ نفر اس دادم، یدفه دلم لرزید!xa0یاد اون وقتا افتادم که با همون گوشی جواب تو رو میدادم بعدش بیخیال شدم . . .!!! xa0 +زمان زیادی گذشته . . . دو سال! طبیعتا بزرگتر شدیم عاقل ترم شدیم؟!! xa0
22
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 11:34
باور نکردن چیزایی که یه عمر باورم بوده خیلی سخته
24
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 11:33
دیروز یه اتفاقی افتاد که احساس کردم هر کاری تا الان انجام دادم بیهوده بوده، انگار که تو زندگیم هیچ کار مفیدی انجام ندادم. خانوادم اصلا متوجه نشدن چقد حالم بده!xa0 xa0 + امروز، بعد از مدتها از محل کار قبلیم تماس گرفتن، نمیدونم در چه مورد میخوان صحبت کنن! خیلی تعجبیدم :| اصلا حوصلشونو ندارم، نمیدونم چ...
25
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 11:33
امروز xa0رفتم سینما، طبق معمول تنهایی. . . از اینکه ی نفر اومد کنارم نشست خوشحال شدم، جنسیتش برام مهم نبود فقط میخواستم ی نفر باشه . . .
26
-
تاریخ: 1395/7/18 ساعت: 11:33